آموزههایی از بینالمللی شدن کشاورزی برزیل
دکتر حسین شیرزاد، تحلیل گر و دکترای توسعه کشاورزی نوشت: در حال حاضر کشاورزی ایران در حال گذراندن یک دوره رکود ناشی از رشد منفی سرمایه گذاری و شدت استهلاک منابع پایه و زیرساختهای تولیدی است که عمدتاً به دلیل فشارتحریم ها، ناکارآمدی نهادهای تامین مالی کشاورزی، نابسنده بودن ابزارهای مالی در حوزه کشاورزی، جهانی شدن، انقلاب دیجیتالی و وضعیتی است که در سالهای اخیر با پیامدهای درگیریهای ژئوپلیتیک، همهگیری ویروس کرونا تشدید شده و به رشد منفی یک دهه اخیر ارتباط پیدا میکند.
به گزارش اکو ۳۶۵ و به نقل از اقتصاد مدیا، این امر باعث شده است که بخش مواد غذایی با چندین چالش مهم روبرو شود که باید به آنها توجه کنیم که مهمترین آنها خلاء عملکردی، افزایش قیمتها و تورم، اختلالات لجستیکی و تغییر عادات مصرف است. کاهش نرخ رشد سرمایهگذاری ثابت و جاری، عقب افتادگی فناوری و در نتیجه بحران افزایش قیمت تمام شده به شدت کل زنجیره ارزش کشاورزی را تحت تأثیر قرار داده است، بنابراین برای همه مشاغل کشاورزی درک این وضعیت در سطح جهانی برای دستیابی به رشد بینالمللی مهم است.
از سوی دیگر، از نظر مصرف، گرایش واضحی در میان مصرفکنندگان به خرید مواد غذایی سالمتر و پایدارتر وجود دارد ، به طوری که اکنون مردم به طور فزایندهای درباره منشأ غذایی که میخورند و همچنین اینکه چه مقدار منابع آبی برای تولید آن هزینه دارد، سوال میکنند. در این میان پدیده بین المللی شدن شرکتها و تولید کشاورزی نقش مهمی را در بازآفرینی فرصتهایی جهت نوزایی ساختارها و بافتارها در کشاورزی کشور ایفا میکند. بین المللی شدن در بخش مواد غذایی می تواند مزایای بزرگی را برای شرکتها مانند جذب سرمایه، انتقال تکنولوژی، انطباق با استانداردها، قوانین تجاری، گسترش بازارها و فرصت های تجاری به ارمغان بیاورد.
از این نظر، دادن فرصتی برای عرضه محصول در خارج از کشور، در صورتی که با قیمت های بالاتر خریداری شود، فرصت خوبی برای رشد است که می تواند نشان دهنده رشد اقتصادی هم برای شرکتهای کشاورزی و هم برای تولیدکنندگان باشد.
همچنین این پدیده باعث افزایش سرمایه گذاری، رقابت، سوق دادن شرکت به سمت نوسازی و مقاومت خاصی در برابر چرخه های بحران می شود، علاوه بر این که بینش جهانی تر در مدیریت شرکت، وجهه برند کالایی را تقویت می کند. علاوه بر این، تجارت بینالمللی مواد غذایی به دگرگونی سیستمهای غذایی ، اتصال حقوقی آنها به یکدیگر و کمک به پایدارتر کردن “مناسبات پولی-مالی-کالایی” آنها کمک میکند. به همین ترتیب، توزیع مجدد تولید مواد غذایی، کمیت و کیفیت غذا را در داخل و منطقه افزایش میدهد و همچنین امکان دسترسی و عرضه بیشتر محصولات را فراهم میکند که مآلا به نوبه خود به تثبیت قیمتها کمک میکند.
بینالمللیسازی بخش مواد غذایی کلید آینده تجارت کشاورزی و یکی از استراتژیهای اصلی است که شرکتها باید در سالهای آینده اتخاذ کنند، زیرا مزایای متعددی را ارائه میکند، با این حال، درک وضعیت فعلی و در نظر گرفتن چندین عامل مرتبط برای دستیابی به موفقیتآمیز بودن این پروژه مهم است. چون لازم است تا در طی این پروسه نخبگان سنتی کشاورزی کشور، در همسویی با دولت ملی، قدرت خود را در تجارت جهانی کشاورزی تقویت کنند. این ائتلاف برای ساخت مسیرهای تاریخی، بازیگران محلی، به ویژه نحوه ادغام آنها در زمینههای جهانی، حیاتی هستند.
تجارب جهانی بویژه تجربه مهم برزیل نشان دهنده این واقعیت است که ائتلاف تاریخی بین نخبگان کشاورزی و دولتهای ملی زمینه ساز بروز و ظهور موفقیتهای بیشماری بوده و آنها در سطح جهانی بر اساس منافع مشترک عمل میکنند. البته این قرائت تاریخی جدیدی نیست، زیرا در توسعه اقتصادی یک همسویی استراتژیک شناخته شده بین دولت و سرمایه گذاران خصوصی محلی همواره وجود داشته است. برزیل سومین تولیدکننده بزرگ کشاورزی جهان و صادرکننده پیشرو مواد غذایی اصلی مانند گوشت گاو، مرغ، سویا، شکر، ذرت، آب پرتقال و قهوه است. در این سیر تاریخ ساز؛ نخبگان کشاورزی سنتی برزیل در ائتلاف با دولت ملی، اتحاد خود را بینالمللی کردند و برزیل را به بازیگر مرتبطتری در رژیم غذایی جهانی تبدیل کردند. از سویی کارگزاران دولت هم پنجرهای از فرصت ها را برای بینالمللی شدن نخبگان کشاورزی برزیل فراهم ساختند و نشان دادند که یکپارچگی هم جنبه داخلی و هم بینالمللی دارد.
اولا، بینالمللیسازی بازتابی از ائتلاف بین بازیگران عمومی داخلی و غیردولتی است که از یک رویکرد تاریخی جهانی به ما امکان میدهد تا ارتباط محلی-جهانی را بهتر درک کنیم.
دوم، بخشهای تجارت کشاورزی که در آن بینالمللیسازی رخ داده است، از نظر فنآوری رقابتیتر و نوآورانهتر بودهاند، که برای برجستگی رو به رشد برزیل در رژیم غذایی جهانی حیاتی بوده است. (در ابتدا بین المللی سازی عمدتاً به بخش دامداری و آب میوه محدود می شود). با این حال، شرکتی که به وضوح مسیر بین المللی شدن در برزیل را نشان می دهد، شرکت جی بی اس (JBS ) است که امروزه به بزرگترین شرکت فرآوری مواد غذایی در جهان تبدیل شده است. توسعه JBS در دهه ۲۰۰۰ با ادغام چندین شرکت کوچک فرآوری گوشت گاو، گوشت خوک و طیور آغاز شد. البته مسیرها به ناچار از یک منطق بین المللی ادغام شرکتی پیروی میکنند. با این حال، دگرگونیها از عناصر ساختاری و زمینههای آنها جدا نیستند. در واقع، دگردیسیها میتوانند چند جهته باشند، زیرا هر تغییری در کل منجر به تغییراتی در اجزای آن میشود و بالعکس؛ بنابراین بین المللی شدن یک استراتژی است که توسط ائتلافی از بازیگران دولتی -خصوصی طراحی شده است. یکی از اشکال این نوع ائتلاف، همکاری در استراتژیهای کلان مثلاً داخلی، منطقهای و جهانی است که تحت مشارکت فعال دولت در استفاده از منابع عمومی و بازگذاشتن کامل دست بخش خصوصی طراحی می شود. این نوع تشکیل ائتلاف در موفقیت برزیل در ایجاد “قهرمانان ملی غذا” مشاهده شده است، که شرکتهای ملی پیشرو در برخی از بخشهای بازار هستند که حمایت مالی فراوانی از دولتها برای توسعه و بین المللی شدن دریافت میکنند. دولتهای ملی نیز سهامدار این شرکتها شدند. این استراتژی به برزیل اجازه داد تا سرمایهداری کشاورزی خود را از طریق سرمایهگذاری مشترک، ادغام و تملک در داخل و خارج از کشور بین المللی کند. با حمایت بانک توسعه ملی برزیل (BNDES)، شرکت های برزیلی حضور خود را در رژیم غذایی جهانی افزایش دادهاند. در دوره بین ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹، به عنوان نتیجه مشارکت دولت و بخش خصوصی در استراتژی بین المللیسازی، شرکت JBS با حمایت بانکی BNDES و خرید شرکت در آرژانتین، اینالکا در اروپا، و Pilgram’s Pride در ایالات متحده و مشارکت با سایر قهرمانان ملی فعالیتهای خود را در سطح بین المللی گسترش دادند. مثلا هولدینگ بزرگ (BRF ) در سال ۲۰۰۵ پلاس فود را در اروپا و اخیراً کارخانههای فرآوری کوچک در ترکیه و امارات را خریداری کرد. هولدینگ معتبر برزیلی ( Marfrig) یکی دیگر از شرکت های بزرگ فرآوری گوشت برزیل، نیز چندین شرکت را در آرژانتین، اروگوئه و شیلی در سال ۲۰۰۷ خریداری کردند و حتی کیستون فودز را در ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۱۰ خریداری کردند. بین المللی شدن نخبگان کشاورزی در برزیل تحت الگوی محلی-جهانی یا تحت حمایتهای مالی بانکهای برزیلی قرار میگیرد. به عبارت دیگر، نخبگان محلی قبل از ایجاد یک استراتژی جهانی برای بین المللی کردن نفوذ خود، قدرت داخلی خود را تقویت میکنند. این بین المللی شدن به دلیل همسویی منافع بین نخبگان محلی و دولت های ملی رخ میدهد تا مشارکت فعالتری در رژیم غذایی جهانی ایفاء کنند. این همسویی از طریق سه حالت مختلف تعامل نخبگان با دولت در بخش کشاورزی شکل گرفت. این شیوههای تعامل را میتوان به سادگی به مدلهایی تحت عنوان: ” الگوی متعارض ، الگوی آمیزشی- سازشی و الگوی مشارکتی” طبقهبندی کرد . الگوی تعارض زمانی است که ترجیحات بازیگران ائتلاف(دولت و بخش خصوصی) متفاوت است، اما تلاش برای انطباق ترجیحات برای دستیابی به یک هدف سودمند مشترک وجود دارد. در حالت تطبیقی، بازیگران تمایل دارند با وجود ماهیت متفاوت، ترجیحات خود را تطبیق دهند زیرا هدف مشترکی دارندد و در نهایت تلاش میشودتا ترجیحات و اهداف آنها در یک راستا قرار گیرند. این همسویی آهسته ترجیحات و اهداف نخبگان را میتوان در سه مرحله مجزا خلاصه نمود. اول، فاز نگاه به بیرون (T1)، دوم،فاز نگاه به درون نگر (T2)، سوم، فاز بین المللی سازی (T3).
در سیر تکامل برزیل، مرحله نگاه به بیرون (دهه ۱۹۳۰-۱۹۵۰) آغاز تغییر قدرت و ظهور بسیج سازمان یافته به دلیل تمرکز قدرت توسط دولت ملی است. این مرحلهای از برنامههای «توسعه ملی» است که نیازمند ائتلاف بین سرمایه بخش خصوصی و دولت است. با توجه به نیاز برزیل به سرمایه خارجی برای اجرای توسعه ملی، این ائتلاف به دلیل وابستگی به سرمایه خارجی ظاهر شد.این وابستگی به سرمایه خارجی ترجیحات و اهداف متضادی را در میان گروههای مختلف ائتلاف ایجاد کرد. در دهه ۱۹۳۰ برزیل توانست یک ائتلاف بزرگ و در عین حال شکننده بین دولت، ارتش، تجار کشاورزی بزرگ و کارگران ایجاد کند. در طول دهه ۱۹۴۰، انجمنهای صنعتی کشاورزی قدرت گرفتند و به لابیگران با نفوذ صنعتی شدن کشور تبدیل شدند. علیرغم این نفوذ، بخش صنعتی ملی فاقد سرمایه لازم برای تأمین مالی صنعتی شدن برزیل بود. در نتیجه، دولت شروع به روی آوردن به سرمایه بین المللی کرد. بنابراین بخش کشاورزی در این مرحله از توسعه ملی از طریق صنعتی شدن نادیده گرفته شد.
در مرحله دروننگر (دهه ۱۹۵۰-۱۹۸۰) برزیل به خود متکیتر شد و ائتلاف دولت-سرمایه به یک ائتلاف عمدتاً داخلی تبدیل شد، که در آن بخش کشاورزی به عنوان منبع مهم رشد اقتصادی برجستهتر شد. علیرغم ترجیحات متفاوت بین دولتی که صنعتی شدن را دنبال می کرد و نخبگان کشاورزی که به دنبال یارانه های دولتی بودند، این دوره یک شیوه تعاملی مناسب ایجاد کرد زیرا دولت و نخبگان تجارت کشاورزی یک هدف مشترک را دنبال می کردند – یعنی بخش کشاورزی توانا برای عرضه به بازار داخلی؛
در دورانی که برزیل حضور خود را در تجارت جهانی به نفع ایجاد یک صنعت ملی کاهش داد، سیاست های ملی به دنبال ایجاد تعرفه های بالا و اعطای امتیاز وام های یارانه ای بود. لذا بخشهایی که بیشترین بهره را از این سیاستها بردند، صنایع خودروسازی، ماشین آلات سنگین، شیمیایی و ساختمانی بودند. در این میان سیاستهای کشاورزی و روشهای تولید نیز شروع به تغییر کردند: در دهه ۱۹۶۰، رشد جمعیت شهری برزیل تقاضای بالاتری برای محصولات کشاورزی ایجاد کرد، این در حالی بود که کاهش سرعت تولید صنعتی ، این کشور را مجبور به تکیه بر محصولات کشاورزی کرد. تولید کشاورزی، در نتیجه منجر به گسترش زمین میشد. اتکای جدید اقتصادی به تولید کشاورزی آغازگر مرحلهای به نام «مدرنسازی محافظهکارانه» به این معنی بود که توسعه کشاورزی باید از طریق اعتبارات عمومی، حفظ حقوق طرفین در کشاورزی قراردادی، با هدایت سرمایه از بخش صنعتی به بخش کشاورزی تأمین شود. در نتیجه، اتحاد بین دولت، صنعت کشاورزی و بخش کشاورزی ایجاد شد.
در این دوره، سیاستگذاری از مدل شرکتی پیروی کرد و چندین انجمن کشاورزی پر قدرت برای لابی کردن در مقابل دولت ایجاد شد به عنوان مثال،(Confederação Nacional da Agricultura – CNA، Organização das Cooperativas Brasileiras – OCB، Sociedade Rural Brasileira – SRB)) هدف اصلی از لابیها، نگه داشتن یارانهها به عنوان جبرانی جهت به جای سیاست قیمت مواد غذایی برای حفظ قیمت های پایین مواد غذایی بود. بازیگران دولتی اصلی در این دوره وزارت دارایی، بانک برزیل، بانک مرکزی، کمیسیون کشاورزی کنگره ملی، وزارت کشاورزی و شورای ملی سیاست کشاورزی بودند. در مرحله بینالمللیسازی (دهه ۱۹۸۰ تا کنون)، ائتلاف در پشت کسبوکار کشاورزی بیشتر بخشبندی شد. برخی از بخشها، مانند تولیدکنندگان غلات، با عضویت در یک زنجیره تولید منطقهای، فراملیتی شدند، در حالی که بخشهای دیگر، مانند بخشهای دام و فرآوری مواد غذایی، بخشی از یک زنجیره بینالمللی گشتند. در این بخشها، همسویی بیشتری بین ترجیحات و اهداف گروه های مختلف تشکیل دهنده ائتلاف تجارت کشاورزی وجود دارد. در این مرحله، ائتلاف داخلی تجارت کشاورزی بازطراحی شد و با شفافتر شدن روند سیاستگذاری، بازیگران استراتژیکتر شدند. همراه با فروپاشی مدل اقتصادی ISI، بحران بدهی ۱۹۸۲ و تغییر رژیم سیاسی، ائتلاف مذکور راه را برای تغییر در سیاستهای کشاورزی باز کرد. تغییر اصلی، تدوین و شفافیت بیشتر سیاستهای کشاورزی بود. این همچنین به این معنی بود که یارانه های کشاورزی به تدریج از دهه ۱۹۸۰ کاهش یافت و ورود اعضای جدید در ائتلاف تجارت کشاورزی باید تجدید نظر میشد.
با دگرگونی تجارت کشاورزی، افزایش تعداد بازیگران سیاست با دموکراسیسازی منجر به گرد هم آمدن سازمانهای مختلف تحت سازمان واحد Frente Ampla da Agropecuária Brasileira (FAA) شد که به یک گروه لابی مؤثر تبدیل شد. با این حال، ساختار سیاست گذاری اندکی تغییر کرد. تنها تفاوت این بود که فرآیند سیاستگذاری نهادینه شد .مسیر بین المللی شدن تجارت کشاورزی برزیل از قضا در حالی به ثمر نشست که برزیل در تلاش بود تا به کشوری صنعتیتر تبدیل شود و کمتر به بخش کشاورزی خود متکی باشد. با این حال، در دراز مدت، برزیل بخش کشاورزی خود را تقویت کرد و از نظر فناوری نوآورانه و رقابتی در بخشهای مختلف تجارت کشاورزی شد. در واقع، دگرگونی بخش کشاورزی برزیل اغلب به نوسازی کشاورزی با مشارکت فعال شرکت برزیلی برای تحقیقات کشاورزی (EMBRAPA)، که در سال ۱۹۷۳ برای تقویت توسعه کشاورزی از طریق تحقیق ایجاد شد، نسبت داده میشود.تا آنجا که به منطق درونی این مسیر مربوط میشود، برزیل مراحل مختلفی را طی کرد که هر یک با دوره مشخصی از توسعه اقتصادی و با شیوه تعامل بازیگران متفاوتی مرتبط بودند. از آنجایی که انگیزههای اقتصادی و فرصتهای سیاسی تا حد زیادی تعیین کننده ائتلافها هستند. همسویی منافع اقتصادی میتواند نحوه تغییر تعاملات بازیگران در داخل ائتلاف را در طول زمان توضیح دهد. عنصر ساختاری که در این مسیر ثابت بوده است، وابستگی برزیل به سرمایه داخلی همسو با خارجی است که تنها با بین المللی شدن تجارت کشاورزی پایدار میماند. بنابراین، تشکیل ائتلاف یک عنصر مهم در پشت توسعه اقتصاد کشاورزی است زیرا باعث ایجاد اجماع و همسو کردن منافع در دستیابی به اهداف میشود. تشکیل ائتلاف در برزیل که متکی بر اتحاد تاریخی بین دولت، سرمایه داخلی و سرمایه خارجی بوده است. برای تحولات در بخش کشاورزی حیاتی بود. درک تاریخی از تکامل تشکیل ائتلاف، حتی اگر بسیار کلی باشد، کثرت بازیگران درگیر و تعامل بین فضاهای مختلف همه در چارچوب خاص تشکیل ائتلاف در برزیل را برجسته میکند. از طریق گزارشی تاریخی از تشکیل ائتلاف در سه دوره متمایز از دگرگونی ارضی برزیل، این بخش نقش حیاتی کنشگری دولت در این فرآیند تغییر را آشکار کرد. به عنوان بازتابی از حفظ همسویی نزدیک بین دولت و تجارت کشاورزی در دهه گذشته، سیاست های دولت در برزیل به طور غیرمستقیم از افزایش اندازه لاتیفوندیوها ( کشت و صنعت های خصوصی) و کاهش اشتغال روستایی به دلیل مکانیزه شدن و تشدید درگیری زمین حمایت کرده است. ویژگیهای اصلی تجارت کشاورزی برزیل عبارتست از بخش کشاورزی صادراتی بسیار رقابتی ، بخش کشاورزی از نظر فناوری پیشرفته و یک بخش تقسیمبندی شده با شبکهسازی خط مشی و افزایش قدرت و استقلال نخبگان تجاری کشاورزی؛
مورد موفق کشاورزی برزیل نشان میدهد که دولت علیرغم گستردگی مجموعه بازیگران، یک بازیگر هماهنگکننده انتقادی است که قادر به تطبیق ترجیحات مختلف و ایجاد استراتژیهای مشترک است. در نهایت، برزیل نشان میدهد که کشورها میتوانند به طور همزمان استراتژیهای مختلفی را برای مشارکت در رژیمهای بینالمللی داشته باشند، که نمونهای از استراتژی بینالمللیسازی آنها در زیرمجموعه نخبگان دولتی-کشاورزی، و همچنین فراملیسازی آنها، که عمدتاً متکی بر شرکتهای بینالمللی است، نشان میدهد.
قدرت بخش تجارت کشاورزی را میتوان به عنوان بازتابی از همزیستی دو استراتژی – بین المللی سازی و فراملی سازی – که توسط برزیل در رژیم غذایی جهانی دنبال میشود، مشاهده کرد. این استراتژیها هم نتیجه تحولات ساختاری در رژیم غذایی جهانی و هم ظهور عناصر داخلی است. در حالی که بین المللی شدن تا حدی پیامد ائتلاف داخلی بازیگران است، فراملی شدن بیشتر پیامد مستقیم نفوذ جهانی شرکتهای چند ملیتی در کنترل زنجیرههای تولید مواد غذایی است.
لذا، فعالیت دولتی برزیل در قالب یک ائتلاف تاریخی بین دولت و تجارت کشاورزی تفسیر میشود. در برزیل، الگوی تشکیل ائتلاف از موقعیت اولیه به حاشیه راندن بخش کشاورزی در دهه ۱۹۴۰ به داشتن موقعیت برجسته در رژیم غذایی، به ویژه پس از دهه ۱۹۹۰ تغییر کرد. از لحاظ تاریخی، ائتلافها در بخشهای مولد اقتصاد در برزیل بر اساس منافع مثلثی بین دولت، سرمایه ملی و سرمایه بینالمللی است. دولت به ویژه در صنعتی شدن کشاورزی کشور بازیگری مهم بوده و اکنون یکی از بازیگران اساسی در کشاورزی است.
از دهه ۱۹۵۰، دولت برزیل، یک نهاد محرک در پشت توسعه تجارت کشاورزی توسط قهرمانان ملی بوده است. دولت در طول تاریخ نقش بزرگی در سرمایه گذاری و هدایت سیاست های اقتصادی داشته است. مشارکت دولت برزیل در اقتصاد بر اساس برجستگی شرکت های دولتی (SOE) آن و انعطاف پذیری شان در تعامل با بخش خصوصی بنا شده است. اما در دهه ۱۹۹۰، پس از دوران عدم تعادل اقتصاد کلان و روند پرشتاب صنعتی شدن، برزیل تحت یک فرآیند آزادسازی اقتصادی قرار گرفت. در این فرآیند، دولت نقش محرک تحولات در تجارت کشاورزی را بر عهده گرفت، اگرچه اصلاحات در بخش کشاورزی در دهه ۱۹۸۰ و پس از بحران اقتصادی آغاز شد. مشارکت اخیر دولت در کشاورزی «توسعه کشاورزی تحت حمایت دولت» نامگذاری شده است. اخیراً، از اواسط دهه ۲۰۰۰، تفسیری ارائه شده که تاکید آن بر مشارکت بین قهرمانان ملی و دولتهای استانی را تکرار می کند. این مشارکت به دولت این امکان را می دهد که به بازیگر مهمی در بازار آزاد تبدیل شود و در عین حال امکان سود سیاسی دولت را افزایش دهد. در این مشارکت، دولت – از طریق بانک توسعه ملی برزیل (BNDES) – اعتباری برای گسترش قهرمان ملی فراهم می کند. در مورد خاص بخش دامداری در تجارت کشاورزی برزیل، قهرمانان ملی متشکل از چندین شرکت بودند که ادغام شدند و اعتباری را از BNDES برای گسترش بین المللی خود دریافت کردند. اکثر قهرمانان ملی متعلق به بخش کالاهای اساسی بودند که علاوه بر تجارت کشاورزی، معدن و نفت را نیز شامل می شد.
قهرمانان اصلی ملی برزیل تا سال ۲۰۰۹ در تجارت کشاورزی JBS، BRF و Marfrig هستند. از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۶، شرکتهایی در تجارت کشاورزی که بیشترین وامها را از BNDES دریافت کردند، JBS، BRF، Marfrig و Bertin بودند. که دو تا از این شرکت ها، JBS و BRF، به برخی از صادرکنندگان اصلی مواد غذایی برزیل تبدیل شدند. تا سال ۲۰۰۴، شرکت های مواد غذایی و کشاورزی به عنوان ذینفعان اصلی وام های BNDES ظاهر شدند و از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹، دوره ادغام بین المللی و تملک شرکت های برزیلی، BNDES تقریباً ۸ میلیارد دلار به صنعت فرآوری گوشت پرداخت کرد و JBS به تنهایی تقریباً ۵۰ درصد از بودجه BNDES را دریافت کرد.
علاوه بر فعالیت دولتی، پنجرههای جهانی فرصت ایجاد شد که به تجارت کشاورزی در برزیل اجازه داد تا از طریق ایجاد فضاهای گذار یا انتقالی که قلمرو آن را در بر میگیرد، وارد صحنه جهانی شود. تقاضای فزاینده برای غذا عامل اصلی تحولات جهانی بازار مواد غذایی بوده است. تغییرات در زمینه جهانی شامل دگرگونی در تقاضا برای محصولات کشاورزی و نوآوری های تکنولوژیکی در زنجیره تامین است. تغییر در زنجیره تامین، به دلیل سود نسبتاً اندک در بخش غلات در نتیجه هزینههای بالای تولید، شرکتها را برای دستیابی به تولید در مقیاس بزرگ تشویق میکند. در این تاکتیک با «استفاده از مزیت مقیاس»، شرکتها تلاش میکنند تا در تأمین مالی تولید در مقیاس بزرگ و کنترل زیرساختهای حمل و نقل و ذخیرهسازی به موقعیت غالب دست یابند. شرکتهای چندملیتی سویا مانند Bunge، ADM، Cargill و Louis Dreyfus)، که آمریکای جنوبی را بهعنوان پایه توسعه خود داشتند، ارتباطات فراآتلانتیکی را در سراسر شبکه جهانی شرکتها و همسویی منافع بین بازیگران دولتی و خصوصی در تولید سویا اتخاذ کردند. فعالیت دولتی برزیل در زمینه همکاری های فنی بین المللی نیز دیده شده است. آژانس توسعه بین المللی برزیل (ABC) و EMBRAPA در ارائه کمک های فنی در ترویج جهانی انرژی زیستی از طریق تولید اتانول، ابتکاری که علاوه بر پیشرفت پایداری زیست محیطی به تعیین منافع ژئوپلیتیک برزیل در سراسر جهان کمک می کند. اگرچه فعالیت دولتی از طریق به اصطلاح “سیاست اتانول” به بازیگران اجازه می دهد تا نقش های جدیدی را در رژیم غذایی جهانی بپذیرند، هنوز محدودیت هایی وجود دارد.
در مجموع، بر اساس استراتژی بینالمللیسازی، برزیل مشارکت خود در رژیم غذایی فعلی را بازتعریف کرد. کنشگری دولتی نقش مهمی در این استراتژی ایفا کرد. علاوه بر این، این استراتژی دارای چندین مؤلفه ساختاری بود، مانند ایجاد یک پنجره فرصت ، تعریف مجدد ائتلاف های داخلی و سرمایه گذاری در زمینه بیوتکنولوژی و زنجیره تامین از طریق سهام مشترک مگاپروژههای کشاورزی،
در نهایت؛ این یادداشت سعی دارد نقش برزیل را در سیاست و اقتصاد کشاورزی معاصر تفسیر کند. به عنوان مثال، به ما کمک می کند تا ببینیم برزیل چگونه در بخش کشاورزی آنچه را که در سیاست خود «اجماع هژمونیک» نامیده می شود اعمال می کند. دولت برزیل نمونه ای از چگونگی گسترش نفوذ جهانی از طریق همکاری های بین المللی با میدانداری بخش خصوصی ارائه می دهد، به گونه ای که شبیه مدل شمال-جنوب نیست. علاوه بر این، برزیل درگیر به اشتراک گذاری دانش و اتحاد برای ایجاد خود مختاری برای شرکای بین المللی خود است. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد برزیل نقش جدید خود را تحت همکاری بیشتر در رژیم غذایی جهانی در حال تغییر اعمال می کند. این یادداشت با درک نیروهای جهانی اقتصاد کشاورزی، یک بخش اقتصادی مهم برای کشورهای در حال توسعه، احتمالات یک پارادایم توسعه جدید را بر اساس زمینههای فرصتهای ایجاد شده برای کارآفرینان محلی بررسی میکند. بر اساس مطالعه دقیق زنجیره بازار سویا در برزیل آمارها نشان میدهد که رویکرد اقتصادی باز فعلی منجر به کسبوکاری شده است که به امتزاج سرمایه داخلی با شرکتهای چندملیتی خارجی وابسته است. در حالی که شرکت های خارجی ۶۰ درصد از سهم بازار سویا را در اختیار دارند، گروه های برزیلی تنها ۴۰ درصد از کل تجارت را در اختیار دارند و سهم بازار داخلی در زمین (۱۳.۳ درصد) و نیروی کار (۱۴.۳ درصد) متمرکز شده است. اما گسترش سرمایهگذاریهای خارجی در تجارت کشاورزی در این کشور فرصتهایی را ارائه میدهد که توسط شرکتهای برزیلی اشغال شدهاند و وضعیت توسعه وابسته مرتبط را مشخص میکند. در حال حاضر ۱۲.۴ درصد از سهام شرکت های برزیلی متعلق به بخش های سرمایه و فناوری مانند تولید بذر (۲.۴ درصد)، کودهای شیمیایی (۴.۸ درصد)، مواد شیمیایی کشاورزی (۰.۶ درصد)، ماشین آلات (۰.۳ درصد) و تجارت کشاورزی و صنعت است. (۴.۳ درصد). افزایش مشارکت گروه های برزیلی در تجارت کشاورزی نیازمند سیاست های کشاورزی است که می تواند از یک الگوی توسعه جدید الهام گرفته شود. فرصت های ایجاد شده توسط سرمایه گذاری های خارجی می تواند توسط گروه های داخلی برای افزایش سهم خود در بخش های کشاورزی و صنعتی استفاده شود. درسهایی از پرونده برزیل میتواند به سایر کشورهای در حال توسعه کمک کند تا زمینههای فرصتهای سرمایهگذاری داخلی را در بخشهای اقتصادی پویا مانند تجارت کشاورزی کشف کنند.