جمعآوری گازهای مشعل؛ میانبر ایران برای عبور از زمستان
در شرایط کسری مزمن گاز، جمعآوری گازهای همراه نفت میتواند با افزودن عرضه فوری، فشار ناترازی زمستانی را بدون توسعه میادین جدید کاهش دهد.
به گزارش اکو ۳۶۵ و به نقل از خبرگزاری مهر، ایران از نظر ذخایر گازی در جایگاه نخست یا دوم جهان قرار دارد، اما این مزیت زمینشناسی سالهاست که در سطح بهرهبرداری به یک پارادوکس تبدیل شده است: کشوری با بزرگترین منابع گاز، در فصل سرد ناچار به اعمال محدودیت بر صنایع، تغییر سوخت نیروگاهها و حتی افت فشار در برخی نقاط شبکه میشود. ریشه این وضعیت را نمیتوان صرفاً در رشد مصرف یا سرمای هوا جستوجو کرد؛ ناترازی گاز حاصل برهمخوردن تعادل میان تولید، زیرساخت، الگوی مصرف و سرمایهگذاری است. در این میان، هر مترمکعب گازی که بدون استفاده در مشعلها میسوزد، نه فقط اتلاف یک منبع طبیعی، بلکه تشدیدکننده همین ناترازی است.
برآوردهای مختلف از کسری گاز در زمستان، تصویری نگرانکننده ارائه میدهد. در سناریوهای محتاطانه، کسری روزانه در بازه دهها میلیون مترمکعب قرار میگیرد و در برآوردهای بدبینانه، از ۳۰۰ میلیون مترمکعب در روز فراتر میرود؛ رقمی که در صورت سرمای شدید میتواند تا حدود ۳۵۰ یا حتی ۴۰۰ میلیون مترمکعب افزایش یابد. پیامد این شکاف، روشن است: قطع یا محدودسازی گاز صنایع انرژیبر، افزایش مصرف سوخت مایع در نیروگاهها، رشد آلودگی هوا و در نهایت، انتقال هزینه به اقتصاد ملی.
در چنین شرایطی، تمرکز صرف بر توسعه میادین بزرگ گازی هرچند ضروری پاسخ کوتاهمدت محسوب نمیشود. پروژههای بالادستی گاز، بهطور معمول به چند سال زمان، سرمایهگذاری سنگین و عبور از ریسکهای فنی و مالی نیاز دارند. اینجاست که گازهای همراه نفت، بهعنوان گازی که «همین حالا» تولید میشود اما بهدلیل نبود یا ضعف زیرساخت جمعآوری میسوزد، اهمیت مضاعف پیدا میکند. بازگرداندن این گاز به چرخه مصرف، در عمل معادل ایجاد تولید جدید است، بدون آنکه منتظر توسعه یک میدان تازه باشیم.
ناترازی گاز؛ از هشدار کارشناسی تا واقعیت تکرارشونده
ناترازی گاز در ایران طی سالهای اخیر از یک هشدار نظری عبور کرده و به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شده است. هر سال با نزدیک شدن به فصل سرد، مجموعهای از تصمیمات اضطراری روی میز سیاستگذار قرار میگیرد: کدام صنعت زودتر محدود شود؟ کدام نیروگاه به مصرف سوخت مایع روی بیاورد؟ و تا چه اندازه میتوان فشار شبکه را بدون ایجاد نارضایتی عمومی کاهش داد؟ این تصمیمات، نشانه مدیریت کمبود است، نه وفور.
ساختار مصرف گاز در ایران بهشدت خانگیمحور است. در روزهای اوج مصرف زمستانی، بخش خانگی و تجاری سهمی بیش از نیمی از کل مصرف را به خود اختصاص میدهد. این الگو، انعطافپذیری شبکه را کاهش میدهد، زیرا برخلاف صنایع، امکان مدیریت یا جابهجایی مصرف خانگی در کوتاهمدت محدود است. نتیجه آن است که فشار ناترازی بهطور طبیعی به سمت صنایع و نیروگاهها هدایت میشود؛ جایی که قطع گاز، به کاهش تولید، افزایش هزینه و افت رشد اقتصادی منجر میشود.
در این میان، نکته مغفول آن است که بخشی از این ناترازی، نه بهدلیل کمبود ذاتی گاز، بلکه بهواسطه ناکارآمدی در استفاده از گاز تولیدشده شکل میگیرد. گازهای همراه نفت، نماد بارز این ناکارآمدیاند. این گازها، همزمان با استخراج نفت تولید میشوند، اما بهدلیل نبود خطوط لوله محلی، ایستگاههای تقویت فشار، واحدهای فرآورش یا مدل اقتصادی مناسب، راهی جز سوزاندهشدن ندارند. در واقع، شبکه گاز کشور در حالی با کمبود دستوپنجه نرم میکند که در نقطهای دیگر از همان شبکه انرژی، گاز بهصورت روزانه در حال سوختن است.
ابعاد این اتلاف کماهمیت نیست. در سالهای گذشته، دهها میلیون مترمکعب گاز همراه نفت بهطور روزانه فلر شده است؛ رقمی که در مقیاس سالانه، به چندین میلیارد مترمکعب میرسد. ارزش اقتصادی این حجم از گاز، در یک بازه دهساله، به دهها میلیارد دلار بالغ میشود. اما زیان اصلی، فقط مالی نیست؛ این اتلاف، ظرفیت بالقوهای است که میتوانست در زمستان، بخشی از فشار بر شبکه را کاهش دهد.
فلرینگ؛ پیوند گمشده امنیت انرژی و محیطزیست
فلرینگ در ادبیات عمومی، اغلب بهعنوان یک معضل زیستمحیطی شناخته میشود؛ شعلههایی که آسمان مناطق نفتی را روشن میکنند و گازهای آلاینده را وارد جو میسازند. اما از منظر امنیت انرژی، فلرینگ یک مسئله راهبردی است. هر مترمکعب گازی که میسوزد، یعنی یک مترمکعب کمتر برای تزریق به شبکه، تولید برق یا خوراک صنایع پاییندستی.
شدت فلرینگ در ایران، در مقایسه با متوسط جهانی، بالا ارزیابی شده است. این موضوع نشان میدهد که مسئله فقط به سطح تولید نفت یا شرایط خاص میادین مربوط نیست، بلکه به ضعف تاریخی در توسعه زیرساختهای جمعآوری و فرآورش بازمیگردد. در بسیاری از کشورها، گازهای همراه یا به شبکه تزریق میشوند، یا بهصورت LNG کوچکمقیاس، NGL و خوراک پتروشیمی مورد استفاده قرار میگیرند. در ایران، اما این زنجیره ارزش بهطور کامل شکل نگرفته و نتیجه آن، سوختن گاز در کنار کمبود گاز در مصرف است.
از منظر اقتصادی، جمعآوری گازهای همراه نفت یکی از معدود پروژههایی است که همزمان سه هدف را محقق میکند: افزایش عرضه گاز، کاهش آلودگی و ایجاد ارزش افزوده. این گازها، بسته به ترکیب، میتوانند پس از فرآورش، به شبکه گاز تزریق شوند یا بهعنوان خوراک واحدهای NGL و پتروشیمی بهکار روند. بهویژه برشهای سنگینتر، ارزش اقتصادی بالایی دارند و میتوانند درآمد پروژههای جمعآوری را تضمین کنند.
نکته مهم این است که پروژههای جمعآوری گازهای همراه، نسبت به توسعه میادین جدید، زمانبندی کوتاهتری دارند. بسیاری از این پروژهها با احداث خطوط لوله کوتاه، ایستگاههای تقویت فشار و واحدهای فرآورش قابلاجرا هستند. به همین دلیل، در ادبیات سیاستگذاری انرژی، از گازهای همراه بهعنوان «میوههای در دسترس» یاد میشود؛ منابعی که با سرمایهگذاری هدفمند و مدیریت پروژه، میتوانند در کوتاهمدت به نتیجه برسند.
حرکت به سمت جمعآوری؛ دستاوردها و محدودیتها
در سالهای اخیر، سیاست مهار فلرینگ و جمعآوری گازهای همراه نفت، بیش از گذشته وارد فاز اجرایی شده است. افزایش ظرفیت جمعآوری به حدود ۲۰ میلیون مترمکعب در روز، نشانهای از این تغییر رویکرد است. این رقم، در نگاه اول، در برابر ناترازی چندصد میلیون مترمکعبی، ناچیز به نظر میرسد؛ اما تحلیل اثر آن، نیازمند دقت بیشتری است.
در روزهای اوج مصرف زمستانی، تصمیمگیریها اغلب در حاشیههای شبکه انجام میشود. تفاوت میان ۱۰ یا ۲۰ میلیون مترمکعب گاز، میتواند به معنای جلوگیری از قطع گاز یک خوشه صنعتی، یا کاهش مصرف سوخت مایع در چند نیروگاه بزرگ باشد. از این منظر، اثر گازهای همراه، بیش از سهم عددی آنها در کل تراز گاز است. این گازها، دقیقاً در زمانی وارد بازی میشوند که هزینه کمبود، بیشترین مقدار را دارد.
با این حال، محدودیتها نیز جدیاند. همه گازهای همراه، کیفیت یکسانی ندارند و برخی نیازمند فرآورش پیچیدهتر هستند. علاوه بر آن، پراکندگی جغرافیایی میادین نفتی و فاصله آنها از شبکههای مصرف، هزینه جمعآوری را افزایش میدهد. بنابراین، موفقیت این سیاست، به اولویتبندی پروژهها، انتخاب میادین با توجیه فنی-اقتصادی بالاتر و طراحی مدلهای قراردادی جذاب برای سرمایهگذاران وابسته است.
نکته دیگر، پایداری این ظرفیت است. جمعآوری گازهای همراه نباید به یک پروژه مقطعی برای عبور از یک یا دو زمستان محدود شود. اگر این پروژهها بهدرستی نگهداشت نشوند یا خوراک آنها با افت تولید نفت کاهش یابد، اثر آنها نیز موقتی خواهد بود. به همین دلیل، پیوند دادن جمعآوری گازهای همراه با زنجیره ارزش پتروشیمی و NGL، میتواند ضامن پایداری اقتصادی این طرحها باشد.
ناترازی گاز در ایران، مسئلهای ساختاری است که حل آن به ترکیبی از راهکارهای عرضهمحور، تقاضامحور و نهادی نیاز دارد. توسعه میادین گازی، افزایش ظرفیت ذخیرهسازی، بهینهسازی مصرف خانگی و اصلاح قیمتها، همگی اجزای این پازلاند. در این میان، گازهای همراه نفت نه جایگزین این سیاستها، بلکه مکمل آنها هستند.
نقش اصلی گازهای همراه، کاهش شدت بحران در کوتاهمدت است. این گازها میتوانند مانند یک کمکفنر، ضربه ناترازی را در روزهای اوج مصرف بگیرند و هزینههای اقتصادی و زیستمحیطی کمبود را کاهش دهند. هر فلری که خاموش میشود، نهتنها نشانهای از بهبود کارایی و کاهش آلودگی است، بلکه یک گام عملی در جهت تقویت امنیت انرژی کشور محسوب میشود.
اگر سیاست جمعآوری گازهای همراه با نگاه بلندمدت، مدل اقتصادی پایدار و پیوند با صنایع پاییندستی ادامه یابد، میتواند از یک اقدام اضطراری به یک رکن پایدار در حکمرانی انرژی ایران تبدیل شود. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که با عبور از یک زمستان، شعلهها دوباره روشن شوند و ناترازی، همچنان بهعنوان واقعیتی تکرارشونده، اقتصاد کشور را درگیر نگه دارد.
