وقتی مسیر خودش مقصد میشود؛ روایت شیالیم
وقتی مسیر خودش مقصد میشود؛ روایت شیالیم
احسان محتشم
طبیعتگرد و فعال محیط زیست
در جنوبشرقی روستای گاوزنمحله در بندپی شرقی بابل، جایی میان دامنههای جنگلی البرز، آبشار طبقاتی شیالیم در دل درهای انبوه و مرطوب پنهان شده است؛ آبشاری حدودا ۳۰ متری که آب، طی سالیان، سنگ را تراشیده و در مسیر سقوطش پلهها و حوضچههایی ساخته است.
اما شیالیم فقط یک آبشار نیست؛ مسیر رسیدن به آن بخشی از خودِ تجربه است.
زمینی که بعد از بارشهای روزهای گذشته به گِل نشسته بود و پاکوبهای فرعی، گاهی تشخیص مسیر درست را سخت میکردند.
حدود دو کیلومتر بعد از محل پارک خودرو، مگسهای خونخوار هم به جمع چالشهای مسیر اضافه شدند و تا حدود یک کیلومتر مانده به آبشار همراهمان بودند؛ البته با بچهها کاری نداشتند و بیشترین نیشها نصیب سمیرا و مصطفی شد. عجیبتر اینکه در مسیر برگشت، حتی یک دانه مگس هم ندیدیم؛ انگار این موجودات هم برنامه رفت را از برگشت جدا کرده بودند!
در کنار گِل و حشرات، گزنهها هم سهم خودشان را از مسیر داشتند؛ و در بعضی قسمتها، پاکوبهای فرعی و شرایط خیس جنگل باعث میشد پیدا کردن راه درست نیاز به دقت بیشتری داشته باشد.
و همه اینها در حالی اتفاق میافتاد که یک چشممان به مسیر بود و یک چشم به آسمان؛ باید برنامه را پیش از ساعت ۱۴ تمام میکردیم، چون احتمال رگبار شدید وجود داشت.
در نهایت، شیالیم برای ما فقط رسیدن به یک آبشار نبود؛ راهی بود میان گِل و گُل و سنگ و برگ و آب، میان صدای رودخانه و نگرانیِ باران، میان پاکوبهای گمشده و دوباره پیدا شده.
اینجا آب، سنگ را میتراشد؛
جنگل، مسیر را پنهان میکند؛
باران، زمین را تغییر میدهد؛
و آدم، برای رسیدن به آبشار، مجبور میشود کمی بیشتر حواسش به طبیعت باشد.
شاید به همین دلیل است که شیالیم را نمیشود فقط «دید».
شیالیم را باید راه رفت.
