رویای خانهدار شدن چرا دورتر شد؟
بازار مسکن سالهاست از توان مردم جلو زده است. قیمتها با سرعتی بالا رفت که دستمزدها به گرد پایش هم نمیرسد.
به گزارش اکو ۳۶۵ و به نقل از تجارت نیوز، خانه برای خیلیها فقط چهار دیوار و یک سقف نیست؛ امنیت است، آرامش است، شروع یک زندگی مشترک است. اما این روزها اگر با جوانی که تازه سر کار رفته حرف بزنید، بیشتر از شوق خرید خانه، از عددهای نجومی و وامهای سنگین میگوید. انگار رویای خانهدار شدن هر سال چند قدم از ما فاصله میگیرد و ما فقط تماشاگر بالا رفتن قیمتها هستیم.
واقعیت این است که بازار مسکن سالهاست از توان مردم جلو زده است. قیمت خانه با سرعتی بالا رفته که دستمزدها حتی به گرد پایش هم نرسیدهاند. وقتی حقوق یک کارمند یا کارگر در طول یک سال شاید ۲۰ یا ۳۰ درصد افزایش پیدا میکند، اما قیمت مسکن چند برابر میشود، نتیجه روشن است؛ فاصلهای که هر روز بیشتر میشود. این شکاف، فقط یک عدد روی کاغذ نیست، یک فشار واقعی روی زندگی مردم است.
از طرف دیگر، تورم عمومی هم آتش این بازار را شعلهورتر کرده است. وقتی ارزش پول کاهش پیدا میکند، بسیاری ترجیح میدهند سرمایهشان را به داراییهایی مثل خانه تبدیل کنند تا از کاهش ارزش آن جلوگیری کنند. در چنین شرایطی، مسکن از یک نیاز مصرفی به یک کالای سرمایهای تبدیل میشود. همین نگاه سرمایهای، تقاضا را بالا میبرد و قیمتها را دوباره افزایش میدهد. یک چرخه تکراری که خروج از آن ساده نیست.
در کنار این مسائل، کمبود ساختوساز متناسب با نیاز جامعه هم نقش مهمی دارد. جمعیت شهری افزایش یافته، ازدواجها ادامه دارد، مهاجرت به شهرهای بزرگ بیشتر شده، اما عرضه مسکن به اندازه تقاضا رشد نکرده است. نتیجه چه میشود؟ رقابت شدید برای خرید یا حتی اجاره، و بالا رفتن قیمتها. مستأجران هر سال با اضطراب تمدید قرارداد روبهرو هستند و خریداران با حسرت نگاه کردن به فایلهای فروش.
وامهای بانکی هم که قرار بود کمکی برای خانهدار شدن باشد، در عمل برای بسیاری کارآمد نیست. اقساط سنگین، سود بالا و قیمتهای سرسامآور باعث شده وام، بیشتر شبیه یک مُسکن کوتاهمدت باشد تا یک راهحل واقعی. بسیاری از خانوادهها حتی اگر وام هم بگیرند، باز هم فاصله زیادی تا خرید یک خانه معمولی دارند.
این شرایط فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ پیامدهای اجتماعی هم دارد. وقتی جوانان نتوانند خانهدار شوند، ازدواج به تأخیر میافتد، تشکیل خانواده سختتر میشود و احساس ناامنی در آینده افزایش مییابد. خانهدار شدن برای نسلهای قبل شاید یک هدف دستیافتنی بود، اما برای بخشی از نسل امروز، به یک آرزوی دور تبدیل شده است.
با این حال، سؤال اصلی اینجاست: آیا باید به همین وضعیت عادت کنیم؟ آیا قرار است خانهدار شدن فقط مخصوص کسانی باشد که سرمایه کلان دارند؟ یا میتوان با سیاستگذاری درست، افزایش ساختوساز واقعی، مهار تورم و حمایت هدفمند از خریداران مصرفی، این مسیر را تغییر داد؟
رویای خانهدار شدن هنوز زنده است، اما نفسش به شماره افتاده. حالا پرسش جدی این است؛ اگر امروز برای این بحران فکری نشود، فردا چه نسلی قرار است زیر سقفی که حق طبیعیاش است، با آرامش زندگی کند؟
