در قلب اطلس
در قلب اطلس
جواد لگزیان
اژدری به کشتی شلیک میشود و بچهها ناگهان در اعماق اقیانوس رها میشوند. این داستان پرهیجان و واقعی ما را به ماجرایی تکاندهنده در جنگ جهانی دوم میفرستد: در پی بمباران بیوقفهی ارتش آلمان و خشونت روزافزون جنگ جهانی دوم، هزاران خانوادهی انگلیسی تصمیم گرفتند به کمک یک طرح دولتی فرزندانشان را به جایی امن در کشورهای دیگر بفرستند. در سپتامبر ۱۹۴۰، کشتی مسافربری بنارسسیتی با صد کودک رهسپار کانادا شد. پس از آنکه کشتیهای جنگیِ اسکورت از بنارسسیتی جدا شدند، یک زیردریایی آلمانی به کشتی حامل کودکان حمله کرد. این کتاب داستان کودکانی است که در این تراژدی بدل به قهرمان شدند.
در بخشی از کتاب میخوانیم که: طوفان میغرید. باران و تگرگ به عرشه میکوبید. باد شدیدی میوزید. امواج بلند به کشتی که درحال غرق شدن بود، مشت میزد. نور خیلی کم بود. ماه و ستارهها را ابرهای طوفانی پوشانده بودند. هرازگاهی نور مشعل و فشفشهای که خدمه روشن میکردند، بخشهایی از عرشه را روشن میکرد، یکی ساکبهبغل تندتند راه میرفت. باران پیدرپی به عرشه میکوبید. ملوانی سعی میکرد جلوی تاب خوردن قایق نجاتی را بگیرد. ملوانی بچهای را حمل میکرد. مردم به روی عرشه میآمدند و دیوانهوار دنبال قایقهای نجاتشان میگشتند. بِس در تاریکی مردم را میدید که هاجوواج و آشفته از این طرف به آن طرف میدویدند. خدمه میخواستند نظم را حفظ کنند، ولی کار راحتی نبود. بِس گروهش را پیدا کرد که آماده میشدند تا سوار شوند. دخترهای کوچک میلرزیدند و وحشتزده بودند. پاتریشیا آلن خودش را به آن جا رسانده بود و به بقیهی دخترها دلداری میداد، به آنها میگفت: مثل دفعهی قبل میآن دنبالمون… حالا خودتون میبینین.
کتاب «در قلب اطلس» یک روایت واقعی دربارهی جنگ است. در این کتاب هیچچیز ساختگی نیست؛ نویسنده با هنرمندی تمام، راوی واقعهی مهمی در تاریخ است و این تراژدی را همراه با چهرهی زشت و بیرحم جنگ به تصویر کشیده است. همهی ما میدانیم جنگ ترسناک و سرشار از بیرحمی و ناعدالتی است، ولی این کتاب و نحوهی بیان آن تصویری جزئیتر از بیگناهی قربانیان جنگ نشان میدهد و حس همذاتپنداری خواننده را بیدار میکند.
کتاب «در قلب اطلس» نوشته دبرا هلیگمن و ترجمه راضیه خشنود را انتشارات پرتقال در ۳۹۸ صفحه رهسپار بازار کتاب کرده است.
تماس با انتشارات پرتقال ۶۳۵۶۴ – ۰۲۱
